
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ::تا آخر هستیم:: خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد. استفاده از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن مجاز است
::
دی 1390
::
آذر 1390
::
آبان 1390
::
مهر 1390
::
شهریور 1390
::
مرداد 1390
::
تیر 1390
::
خرداد 1390
::
اردیبهشت 1390
::
فروردین 1390
::
اسفند 1389
::
بهمن 1389
::
دی 1389
::
آذر 1389
::
آبان 1389
::
مهر 1389
::
شهریور 1389
::
مرداد 1389
::
تیر 1389
::
خرداد 1389
::
اردیبهشت 1389
::
فروردین 1389
::
اسفند 1388
::
بهمن 1388
::
دی 1388
::
آذر 1388
::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
مرداد 1388
::
تیر 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
بسم الله الرحمن الرحيم
اَللهُم عَجِل لِوَليکَ الفَرجَ والعافيه وَالنَصر وَ اجعَلنا مِن خير اَنصاره ِو اَعوانه وَالمُستَشهَدينَ بَينَ يَدَيه
واردشدن يكي از سران فتنه به كشتي تايتانيك!؟ - طنز
پدر محمد: خب، آقاي چيز! يك روزي را تعيين كنيد براي «بله برون».
آقاي چيز: «چهارشنبه سوري» روز مباركي است!
مادر محمد: وا! مگه روز قحطه؟
آقاي چيز: چهارشنبه سوري، روز غلبه ترقه بر در و ديوار خانه مردم است.
خانم چيز: چهارشنبه سوري مي توانيم بعد از مراسم از روي آتش بپريم.
آقاي چيز: از روي «لجن» هم مي شود پريد؛ زردي من از تو، سبز لجن از من!!!
پدر محمد: چهارشنبه سوري، روز غلبه صداهاي گوش خراش ترقه اراذل بر گوش ملت است، روز خوبي نيست.
آقاي چيز: اصلا ما هنوز تحقيقاتمان درباره پسر شما كامل نشده.
مادر محمد: شما كه از قصاب محل هم آمار هفت پشت ما را درآورديد؟!
محمد: آقاي چيز! شما مگر با «نظارت استصوابي» مخالف نيستيد؟ چطور شوراي نگهبان نبايد از نامزدها تحقيق كند ولي شما از مني كه نامزد دخترتان هستم، نه فقط تحقيق مي كنيد كه نظارت تان هم صد كيلومتر آن طرف تر از استصوابي است؟!
خانم چيز: ما كه دخترمان را از سر راه نياورده ايم؛ كلي زحمت كشيده ايم برايش تا از آب و گل دربيايد.
چيزه كوچولو: خب، ملت هم براي جمهوري اسلامي زحمت كشيده اند و به خاطر همين شوراي نگهبان نمي خواهد انقلاب دست نااهلان و نامحرمان بيافتد.
آقاي چيز: شما عجالتا ساكت باشي بهتر است.
محمد: اتفاقا مردم روز 9 دي و 22بهمن نشان دادند كه چقدر به نظام جمهوري اسلامي علاقه دارند.
آقاي چيز: مردم را با اتوبوس از شهرستان ها آورده بودند تهران!
پدر محمد: از كدام شهرستان ها؟
خانم چيز: از قم و اصفهان و كاشان و...
پدر محمد: ولي در همين شهرها كه راهپيمايي، خيلي حماسي بود. مردم قم و اصفهان و كاشان را از كجا آورده بودند؟
محمد: لابد از تهران!! ما كه مثل سران فتنه، مغز چيز نخورده ايم. هركسي در شهر خودش عليه سران فتنه راهپيمايي مي كند.
(خنده حضار به جز آقاي چيز و خانم چيز)
آقاي چيز: حالا از ما دختر مي خواي ديگه؟!
چيزه كوچولو: من محمد را به خاطر همين ايستادگي روي اصول و ارزشها دوست دارم.
آقاي چيز: يك اصولي نشانت بدهم؛ بگذار مهمان ها بروند!
پدر محمد: شما چيزي گفتي؟
آقاي چيز: داشتم مي گفتم كه مهمان كلا حبيب خداست!!
پدر محمد: حالا مهريه چقدر باشه؟
خانم چيز: چيزه كوچولو الان «25» سالش است، مهريه باشد 1363دلار آمريكا، يعني سال تولد چيزه كوچولو.
مادر محمد: حالا چرا اين همه سنگين؟ چرا به دلار
آقاي چيز: ما كلا معاملاتمان را با چيز يعني با دلار آمريكا انجام مي دهيم.
محمد: پس شما به آمريكا وابستگي داري. «كيهان» پيش بيني كرده بودها!
چيزه كوچولو: متاسفانه پدر به دلارهاي هيلاري كلينتون، اعتياد دارد.
چيز كوچولو: البته جمع، خودماني است؛ بابا به چيزهاي ديگري هم اعتياد دارد!!
(نيم ساعت بعد و بعد از رفتن مهمان ها)
آقاي چيز: مردم روز 22بهمن از كجا آمدند ميدان آزادي؟ زود باش جواب بده.
چيزه كوچولو: از همين تهران.
آقاي چيز: بگو از شهرستان آمدند و الا همچين مي زنم خون بالا بياري!!
خانم چيز: الان چند ساعته مصرف نكردي، اعصابت سر جايش نيست.
آقاي چيز: مردم با چي به راهپيمايي آمدند؟
چيزه كوچولو: با عشق به ولايت فقيه.
آقاي چيز: بگو با اتوبوس و به زور آمدند، تا از خانه پرتت نكردم بيرون!
خانم چيز: بيا موبايل ات زنگ مي خوره؛ شماره شيخ بي سواد افتاده.
آقاي چيز: بنال!
شيخ: به شما كه عرض كنم؛ اول بگو چقدر وقت دارم؟!
آقاي چيز: بگو، چيه؟
شيخ: اينكه گفتي؛ «چهارشنبه سوري» روز غلبه نور بر تاريكي است، اين مال «سيزده بدر» بود.
آقاي چيز: پس چهارشنبه سوري روز چي بود؟
شيخ: جرج سوروس به ممد تمدن گفته؛ چهارشنبه سوري هم از شما بي عرضه ها هيچ كاري ساخته نيست.
آقاي چيز: حالا تكليف چيست؟
شيخ: به شما كه عرض كنم؛ سيزده بدر چون مردم از شهر خارج مي شوند، خيابان هاي تهران خلوت مي شود و ما مي توانيم از اين فرصت استفاده كنيم كه با «اسب تراوا» يك حالي به سطل آشغال هاي شهرداري بدهيم.
آ
قاي چيز: ما با احمدي نژاد مشكل داريم، قاليباف چه گناهي كرده؟!
شيخ: به شما كه عرض كنم؛ ملت، ما را از كشتي انقلاب پرت كرده بيرون. من مي خواهم از وقت باقيمانده استفاده كنم و با رولاندو... رونالدو كاپريو... لئوناردوكار... كاپوتريو
آقاي چيز: بابا! «لئوناردو چيزاپريو»!!
شيخ: آره با همون برم تو كشتي تايتانيك. تو هم مياي؟
آقاي چيز: تو برو، واسه ما تعريف كن. خداحافظ!
چيزه كوچولو: ناوشكن جماران، دهان تان را مسواك كرد، ملتفت مي شويد.
آقاي چيز: چي گفتي؟
چيز كوچولو: با من بود؛ گفت: مياي بريم پارك نياوران، تخمه بشكنيم!!
وطن امروز
ارسال اين مطلب به:
ياهو مسنجر
بالاترين
خوشمزه
دنباله
فريندفيد
اوياکس
کلوب
تويتر
کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .